مبعث رحمت للعالمین مبارک باد

 

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا

و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی

آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را

که نمی دانست بیاموخت . . .

امید آنکه لیاقت رحمتی از الطاف رحمة للعالمین را

داشته باشیم و این روز را به یادش گناه نکنیم

 

مینی بوس آقای صالحی



سلام وخسته نباشید خدمت شما دوست گرامی امیدوارم سال تحصیلی خوبی را سپری کرده باشید و بتوانیم از اوقات فراقت به نحو احسن استفاده کنیم. به لطف خدا در اولین برنامه تابستان اردوی سه روزه قم .تهران .دماوند واحتمالا شمال کشوردر خدمت شما هستیم.

چند تذکر

زمان حرکت:انشاالله پنجشنبه۹/۴/۱۳۹۰ ساعت ۲۳ از خیابان احمد آباد.

مبلغ اردو:۳۰ هزار تومان علی الحساب .

هر کدام از دوستان نظر ویا پیشنهاد در باره برنامه اردو اعم ازمسیر اردو.توقفگاههای زیارتی.سیاحتی.تفریحی.مباحث فرهنگی وتقویت روحیه گروه و….دارند میتوانند با بیان در قسمت دیدگاهها در هرچه بهتر شدن برنامه های اردو مشارکت داشته باشند.

موارد زیر را در این اردو نیاز داریم هر کدام از دوستان حداقل یک گزینه را انتخاب ودر دید گاهها تا روز چهار شنبه بنویسند

(۱)حصیر یا زیر اندازبزرگ. (۲)حصیر یا زیر اندازبزرگ(۳)فلاکس چای(۴) فلاکس چای(۵)قند یک کیلو(۶) قند یک کیلو(۷)پنیر یک قالب(۸) پنیر یک قالب(۹) پنیر یک قالب(۱۰)یخچال یخی (۱۱)کلمن (۱۲)صد عدد لیوان یکبارمصرف

(۱۳)صد عدد لیوان یکبارمصرف(۱۴)خیار دو کیلو(۱۵)گوجه دو کیلو(۱۶)نان بیست عدد(۱۷)نان بیست عدد(۱۸)سفره یکبار مصرف یک بسته(۱۹)چای خشک ونمکدون برلی سه روز

در ضمن دوستان لوازم شخصی مثل بشقاب.قاشق.لیوان. مسواک.مهر و جانماز.پتو مسافرتی یا ملحفه.وسایل شنا ولباس اضافه حتما همراه داشته باشند

ایستگاه آسمان…

هرچه گفتم صبرکن نشنید و رفت       برخیال خام من خندید و رفت   

پنجه زد بر روی وجدانش زمان            یک سخن از مثنوی پرسید و رفت 

شعله می زد در درونش آفتاب            در پی ایثار دل رقصید و رفت 

من اسیر وسوسه او پرخروش            روی شهر غم زده بوسید و رفت

رمز شیدایی بلند آوازه شد                در دلش بوی خدا پیچید و رفت 

چشم می گون شبش پرخاطره         خفتگان را دانه می پاشید و رفت 

 وصله کرد خود را به سقف آسمان     یک سبد شبنم زخون برچید و رفت 

 در سپیده دم به هنگام اذان            صوت لبیک خدا بشنید و رفت

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
 
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
 
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … … می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …
 
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
 
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
 
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …

این هفته…

سلام پنجشنبه دوم تیر ماه ساعت نه و ربع  شب پاتوق خیابان احمد آباد

احکام شک یادتون نره با رساله بیائید.

خواهش میکنم دیر نیائید واقعا حق الناس میشه.

هرکی میخواد تو مرتب کردن پاتوق کمک کنه با سعید تماس بگیره.

کسانی که در باره تحقیق حر فی نزدند  یادشون نره.

اوقات فراغت

با عرض سلام و خسته نباشید به شما دوستان دانشجو که امتحاناتون تموم شده و همچنین کنکوریهای عزیز که ۱۰ روز دیگه یه نفسی میکشن خیلی خوشحالم که کنکور و امتحان مانع حضورتون در جلسه نشد.میخواستم بگم برای اوقات فراقت برنامه ای داریم یا همیشه باید برای ما دانشگاه و مدرسه برنامه بریزند از همین اول کار اگه شل گرفتیم تا آخرش شل میشیم این  سه ماه بهترین فرصت برای جبران کم و کاستیهاست امیدوارم با خواب و تفریح زیاد از دست ندیم.

گذشته، حال، آینده

قالَ أمیرُالمؤْمنین‏علیه السلام:

« وَ لاتَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذی لَمْ یَأْتِک عَلى یَوْمِکَ الَّذی قَدْ أتاک. » (۶۰)

« نگرانى و (اندیشه‏ى) فرداى نیامده‏ات را بر امروز آمده‏ات بار مکن.»

ما انسان‏ها حال را به خاطر آینده از دست مى‏دهیم.

از حـادثـه‏ى زمان و ز آینده مترس                        وز هر چه رسد چو نیست پاینده مترس

این یک دم نقد را به عشرت گذران                        از رفـتـه مـیندیش و ز آیـنـده مترس

این مطالب به معنى نفى آینده‏نگرى نیست؛ بلکه مى‏خواهد بگوید: غصّه‏ى بى‏جا نخورید.

ما فاتَ مَضى وَ ما سَیَأْتیکَ فَأیْن؟                 قُمْ فَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةَ بَیْنَ الْعَدَمَین

 

– گذشته رفته است و کو آینده؟! (اینک) برخیز و فرصت میان این دو عدم را غنیمت بشمار.

علامه کرباسچیان