ای دانشجو (بخوانید طلبه)…

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آيت الله جوادی آملی در مراسم عمامه گذاری جمعی از طلاب جوان حوزه علمیه که همزمان با میلاد با سعادت حضرت ختمي نبوّت و وجود مبارك امام صادق(عليهما السلام) برگزار شد در سخنانی ضمن تبریک این ایام در توصیه به طلاب جوان فرمودند:
در روایات معصومین آمده كه عالمان دين, وارثان انبيايند آنچه از آدم تا خاتم(عليهم السلام) رسيده است فيوضات الهي است كه مي‌توان از آن فيوضات به عنوان وارث بهره برد. اين جمله گرچه به حسب ظاهر جمله خبري است ولي نسبت به عالمان دين, متعلّمان دين، مي‌تواند به داعي انشاء القا شده باشد يعني اي علما بكوشيد كه از انبيا ارث ببريد.

ادامه مطلب …

ره نما

بیانات در دیدار مسئولان نظام و میهمانان كنفرانس وحدت اسلامی (۹۱/۱۱/۱۰)

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌ تبريك عرض ميكنم اين عيد سعيد و بزرگ را به همه‌ى شما حضار محترم، ميهمانان عزيزى كه از كشورهاى ديگر در اينجا تشريف دارند، و سفراى كشورهاى اسلامى، و همچنين به همه‌ى ملت بزرگ ايران كه محبت و پايبندى خود را به ارادت به مقام نبوت در عمل به اثبات رساندند. همچنين تبريك عرض ميكنم به همه‌ى امت اسلامى كه بر محور نام مبارك پيامبر اسلام احساس اتحاد و يگانگى ميكنند. همچنين تبريك عرض ميكنيم اين عيد سعيد را به همه‌ى آزادگان عالم؛ كه حقيقتاً بشارت ميلاد پيغمبر و بركات الهى كه بر اين ميلاد بزرگ مترتب شده است، متعلق به همه‌ى آزادگان عالم است؛ همه‌ى انسانهائى كه به دنبال آزادگى و عدالت و دست يافتن به ارزشهاى والاى الهى‌اند. ادامه مطلب …

پیامبر گونه شدن…

بسم الله الرحمن الرحیم

در کتاب عيون اخبارالرضا؛ امام رضا«علیه السلام»  از پدران بزرگوار خود، از امام مجتبي(ع)نقل كردند كه آن حضرت چنين فرمود: از دائي‏ام هند بن ابي هاله كه پيامبر اكرم «صلی الله علیه و آله»  را خوب وصف مي‏نمود در باره اوصاف و شمائل آن حضرت سؤال كردم، او چنين گفت:

چگونگي راه‌رفتن و نظرکردن حضرت«صلی الله علیه و آله»

إِذَا زَالَ زَالَ تَقَلُّعاً يَخْطُو تَكَفِّياً وَ يَمْشِي هَوْناً ذَرِيعَ الْمِشْيَةِ إِذَا مَشَي كَأَنَّمَا يَنْحَطُّ مِنْ صَبَبٍ وَ إِذَا الْتَفَتَ الْتَفَتَ جَمِيعاً خَافِضَ الطَّرْفِ نَظَرُهُ إِلَي الْأَرْضِ أَطْوَلُ مِنْ نَظَرِهِ إِلَي السَّمَاءِ جُلُّ نَظَرِهِ الْمُلَاحَظَةُ يَبْدُرُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ.

وقتي به حركت درمي‏آمدند با قدرت قدم بر مي‌داشتند، در حال حركت كمي متمايل حركت مي‏كردند، با وقار و سريع راه مي‏رفتند، گويا در سرازيري به سمت پايين در حركتند، هنگامي كه به چپ و راست رو مي‌كردند با تمام بدن به آن سو رو مي‌كردند، چشمانشان به زير افتاده بود و نگاهشان به زمين طولاني‏تر از نگاهشان به آسمان بود، معمولا خيره خيره نگاه نمي‌كردند، به هر كس مي‌رسيدند، سلام مي‌كردند.

 

ادامه مطلب …

رفقا! “دقّت”

انگار این طور که من فهمیدم این اس ام اس ای  که یه دو سه سالی هست برامون میاد یا ماها برا بقیه میدیم همچی درست نیست!

مطلبی که  در ادامه می آید از سر احساس وظیفه ای است که کردم ولی نتوانستم سندهای گفثه شده اش را درست بررسی کنم و صرفاً از این جهت است که تذکری باشد تا سعی کنیم حدیثی که از قول معصومین علیهم السلام اشاعه میکنیم را در حد توانمان صحتش را مورد بررسی قرار دهیم. پس بررسی سندش و متنش باشه به عهده خودتون!

در ترجمه ها هم اندک تصرفی کرده ام:

اس ام اسی که از قول رسول الله الأعظم صلی الله علیه وآله وسلّم نقل میشود که: “کسی که پایان یافتن ماه صفر را بر من بشارت بدهد، اهل بهشت است” درست است یا نه…؟!

 احتمالاً این اس ام اس قسمتی از ترجمه ی این حدیث است که در کتاب علل الشرایع مرحوم شیخ صدوق (رحمة الله علیه)(جلد۱ / ص ۱۷۶) با سلسله‌ی سند ذیل بیان شده:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّيْبَانِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الوَرَّاقُ وَ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‏الدَّقَّاقُ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْعَبْدِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ كَانَ النَّبِيُّ ص ذَاتَ يَوْمٍ فِي مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ،

…از ابن عباس نقل شده که گفت: روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلّم) به همراه تعدادی از اصحاب‌شان در مسجد قبا نشسته بودند،

فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْكُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ،

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: اولین کسی که الان بر شما وارد می‌شود، مردی از اهالی بهشت است،

فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ يُحِبُّ أَنْ يَعُودَ لِيَكُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَيَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ،

برخی از اصحاب تا این سخن را شنیدند، برخاسته و از مسجد خارج شدند، تا دوباره وارد شده  تا اوّلين نفر داخل شونده محسوب شده و بدين ترتيب مستوجب بهشت گردند.

فَعَلِمَ النَّبِيُّ ص ذَلِكَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِيَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ: إِنَّهُ سَيَدْخُلُ عَلَيْكُمْ جَمَاعَةٌ يَسْتَبِقُونَ. فَمَنْ بَشَّرَنِي بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ،

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) متوجه شده، و به بقیه اصحاب که نزد ایشان بودند، فرمودند: اکنون جماعتی در حال سبقت گرفتن از یکدیگر، بر شما وارد می‌شوند، (ولی از میان آنها) کسی که پایان یافتن ماه آذار (نام یکی از ماه‌های رومی معادل ماه خرداد و در آن زمان معادل ماه صفر) را بر من بشارت بدهد، اهل بهشت است،

فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ،

آن جماعت برگشتند و وارد شدند و ابوذر رضی الله عنه نیز همراه‌شان بود،

فَقَالَ لَهُمْ فِي أَيِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِيَّةِ؟

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) به آنها فرمود: ما در کدام‌یک از ماه‌های رومی هستیم؟

فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ يَا رَسُولَ اللَّهِ.

ابوذر گفت: یا رسول الله! ماه آذار به پایان رسیده است.

فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِكَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَعْلَمَ قُومِي أَنَّكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِي بَعْدِي لِمَحَبَّتِكَ لِأَهْلِ بَيْتِي فَتَعِيشُ وَحْدَكَ وَ تَمُوتُ وَحْدَكَ وَ يَسْعَدُ بِكَ قَوْمٌ يَتَوَلَّوْنَ تَجْهِيزَكَ وَ دَفْنَكَ أُولَئِكَ رُفَقَائِي فِي الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُون‏

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم فرمود: ای اباذر! من این مسأله را می‌دانستم ولی دوست داشتم قوم من بدانند که تو مردی از اهالی بهشتی، و چطور این‌گونه نباشد، در حالی که تو بعد از من به دلیل محبتت به اهل بیتم، از حرم من طرد (تبعید)می‌شوی، پس تنها زندگی می‌کنی و تنها می‌میری، و قومی که امر کفن و دفن تو را انجام می‌دهند، به واسطه‌ی تو خوشبخت می‌شوند، آنها دوستان من در بهشتی هستند که به پرهیزکاران وعده داده شده است.

یعنی  این طور که  من میفهمم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم میخواسته اند با گذاشتن یک شرط اضافی حضرت ابوذر رضی الله عنه را مشخص و معیّن نمایند؛ نه اینکه بخواهند مثلاً قاعده ای کلّی بیان کنند. پس اگه سالهای بعد خواستیم این اس ام اس رو برا هم بدیم ؛بریم ببینیم در احادیث دیگه همچی مطلبی اومده یا نه. چون ظاهراً از حدیث بالا که چنین استنباطی نمیشه کرد!

یا علی مدد

دو خاطره

روز آخر …IMG_5763

روز آخر بود و باید هرجوری بود سقف مسجد کامل میشد . قریب به ۳۵ نفر داشتند کار میکردند . لحظه ای نبود که بیل یا فرقانی بیکار باشه . اولی خسته میشد ، بی درنگ نفر دوم وارد صحنه می شد ، دومین نفر خسته نشده ، سومین نفر حمله میکرد و کارش را می ربود . ۳ یا ۴  تا فرقان روی سقف در حال کار بودند و قطاروار بتون را به استاد بنا می رساندند . تعدادی از بچه ها شن میاوردند و عده ای مشغول درست کردن ملات بودند .چند نفر هم آب می آوردند . بالابر کم آورده بود از این همه تلاش بچه ها . شیرآب خسته شده بود از ای همه چرخش گردن . دسته بیل ها کمر خم کرده بودند و بونکر سیمان هم مبهوت مانده بود . خودروی مارش هم داشت سنگ تمام میگذاشت . بروبچه های مستندساز از دیدن صحنه ها انرژی گرفته بودند و دوربین ها لحظه ای بر زمین نیامد .

ادامه مطلب …

نظر

سلام بر رفقای عزیز

فکر کنم هفته ی پیش بود در کتابخونه مشغول درس خوندن ! بودم فکری به ذهنم خطور کرد روی یه تیکه کاغذ نوشتمش و گذاشتم لای یه کتاب امروز بهش برخوردم حالا اون فکره چی بود ؟؟؟

همه همه ! ماهی یک بار مطلب بزنید تو سایت 

مخصوصاً آقایون به اصطلاح مربی این کار را بکنند و بچه هاشون را تشویق کنند به حضور فعال درسایت .

اگه قبوله با ذکر یک “یاعلی” در نظرات اعلام آمادگی کنید .

یاعلی  

نظر امام خمینی درباره ی موسیقی

Imam Khomeini Stockیه مطلب از امام درباره ی موسیقی دیدم و خوشم اومد گفتم شما هم استفاده کنید

امام خمینی (ره) در مورد موسیقی می فرمایند : از جمله چیزهایی که مغزهای باز جوان ها را مخدر و تخدیر می کند موسیقی است.موسیقی اسباب این می شود که مغز انسان وقتی چند وقت به موسیقی گوش کرد تبدیل می شود به یک مغز غیر آن کسی که جدی باشد انسان را از جدیت بیرون می کند و متوجه جهات دیگر می کند .تمام این وسایلی که در هر مملکتی رواج دارد همه برای این است که ملت خود را از مقدرات خودشان غافل کنند.

__ موسیقی از اموری است که البته هر کسی بر حسب طبع خوشش می آید لکن از اموری است که انسان را از جدیت بیرون می برد و به یک مطلب هزل می کشد . دیگر یک جوان که عادت کرده روزی چند ساعت با موسیقی سروکار داشته باشد و اکثر اوقاتش را صرف بکند و پای موسیقی بنشیند و اینها از مسائل زندگی و از مسائل جدی به طور کلی غافل می شود عادت می کند همانطور که به مواد مخدر عادت می کند دیگر نمی تواند یک انسان جدی باشد که بتواند در مسائل سیاسی فکر کند فکر انسان را موسیقی طوری بار می آورد که دیگر انسان نتواند در غیر همان محیط مربوط به شهوت و موسیقی فکر بکند.

__ نباید دستگاه تلویزیون طوری باشد که ۱۰ ساعت موسیقی بخواند و جوان هایی که نیرومند هستند از نیرومندی آنها کاسته شود و به یک حال خمار و خلسه آور تبدیل شوند مثل همان تریاک موسیقی با تریاک فرقی ندارد.

__ اگر بخواهید مملکتتان یک مملکت صحیح باشد موسیقی را حذف کنید نترسید که از اینکه به شما بگویند کهنه پرست شده اید.باشد ما کهنه پرستیم همه این کلمات نقشه است برای اینکه شما را از کار جدی عقب بیندازند .این که می گویند اگر چنانچه موسیقی در رادیو نباشد آنها می روند از جای دیگر موسیقی می گیرند بگذارید از جای دیگر بگیرند.شما عجالتا آلوده مباشید آنها کم کم برمی گردند به اینجا . این عذر نیست که اگر موسیقی نباشد در رادیو آنها می روند از جای دیگر موسیقی می گیرند حالا اگر از جای دیگر می گیرند آیا ما باید به آنها موسیقی بدهیم!ما باید خیانت کنیم!موسیقی خیانت است به یک مملکت و خیانت است به جوانهای ما این موسیقی را حذفش کنید آن را به طور کلی عوض کنید و یک چیز دیگری بگذارید که آموزنده باشد .کم کم مردم و جوانها را عادت به امور زندگی بدهید از آن عادت خبیثی که داشتند برگردانید . آنهایی را که می بینید می گویند اگر تلویزیون موسیقی پخش نکند می رویم سراغ موسیقی برای این است که اینها عادت کرده اند.

صحیفه نور جلد ۸ صفحه ۱۹۷ تا صفحه ۲۰۱

او معلم بود و من شاگرد!

نام من میلدرد است؛
من قبلاً در دی‌موآن در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم.
مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در
طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است.
با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن
شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام.
نام یکی از این شاگردانم رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش
(مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند.
امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم.
رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد.
امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.
در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، “مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم.”
امّا امیدی نمی‌رفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانهء من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد. همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.
یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد.
البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.
چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تکنوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، “من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟”.
توضیح دادم که، ” تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی ”
او گفت، “مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!” او خیلی اصرار داشت.
نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود.
برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.
برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد.
لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، “چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟”
رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی ۲۱ موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت.
آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد !
هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.
سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، “هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی چطور این کار را کردی؟” صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، “می‌دانیدخانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او ناشنوا بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او می‌تواند بشنود که من پیانو می‌نوازم. می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد
چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکزمراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛
با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارترشده است
من هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم.
و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛
زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد
………
بيايد تفكر كنيم و ببينيم در زندگي ما آيا رابي هايي بودند كه ما از كنارشان بسادگي گذشتيم ؟

آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم .

من اگر دیر آمدم، تو زود باش
من اگر بد کرده‌ام، تو خوب باش

هست هست نیست نیست

گر چه ما بندگان پادشهیم — پادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهی — جام گیتی نما و خاک رهیمح
هوشیار حضور و مست غرور — بحر توحید و غرق گنهیم

حیات طیبه

آیت الله مجتبی تهرانی

 

آشنایی‌ اجمالی‌ با‌ زندگی‌ مرحوم آیت‌الله تهرانی

جلسات درس خارج ایشان مملوّ از طلّاب سطوح عالی بود كه برای انجام وظیفه به تهران آمده بودند و از فضای علمی قم فاصله داشتند.

 

این جلسات آن‌قدر مفید و كم‌نظیر بود كه بسیاری از فضلا را به خود جذب كرد و حسرت دوری از فضای علمی قم را به رضایت و شكرگزاری شركت در این جلسات علمی تبدیل نمود.

 

آیت الله مجتبی تهرانی در سال ۱۳۱۶ ه.ش در خانواده‏ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم آیت‏الله میرزا عبدالعلی تهرانی،از شاگردان مرحوم حاج‌شیخ عبدالكریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود كه در زمان تاریك حكومت پهلوی اوّل، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، به اقامة جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعدّ و راهنمایی سالكان الی‏الله‏تعالی اهتمام ویژه داشت.

 

وی طبق رسم تمامی خاندان‌های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران كودكی آغاز نمود و در امر تحصیل علوم، جدّیت فوق‌العاده‌ای داشت.

 

ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدّت چهار سال به مشهد مقدّس مهاجرت كرد و در سایه الطاف حضرت علی‌بن‏موسی الرّضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته‌ای چون ادیب نیشابوری بهره برد. سپس به قم مهاجرت كرد تا در حوزه نوپای آن دیار، كه به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیّع را به‌سوی خود جذب می‌كرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند.

 

این عالم وارسته با جدّیت و پشتكار بسیار، دروس سطح را به‏سرعت تمام كرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت‌الله‏العظمی بروجردی،آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و مرحوم علّامه طباطبایی راه یافت. در جدّیت و پشتكار معظّم‌له همین نكته كافی است كه به فرمودة خودشان، در زمانی كه مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل‌الشیعه را مطالعه كردند تا برای شركت در درس خارج آماده شوند.

ادامه مطلب …