سکانس دوم !

به نام خدا .

هوا بارانی است .

سید علی گوشه ی اتاق کوچکش نشسته و فکر می کند . فکر می کند راجع به آینده ی گروه (بخوانید هیئت) . برنامه هایی می ریزد . شاید هم کمی خسته است . خسته است از رفتار بعضی ها ، از دوری گزیدن های بعضی ها . از سراغ نگرفتن های بعضی ها . از موحد بازی (بخوانید گشاد بازی) های بعضی ها . ولی در عین حال امیدوار است . امیدوار است به آینده ی گروه (بخوانید هیئت) . چرا که می داند افاضاتی به این هیئت شده که این گروه ، هیئت شده . وشاید (بخوانید قطعاً) هم ، خود ، رنج های زیادی متحمل شده . امیدوار است روزی بیاید که هیئتی ها ، آن گونه که شایسته شان است به جلو بروند . و او این پیشرفت را در مسائل محوری هیئت می بیند .یعنی مسأله ی اعتقادات ، اخلاق و احکام . و  پیشرفت روابط عاطفیمان را در اخلاق جای می دهد . البته او می داند که باید ، بیش از پیش در این راه تلاش کند .

4 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *